تبليغاتX
عاشقانه




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





سلام. دلم می خواد یه دنیا دوست خوب داشته باشم چون دوست دارم با همه شون حرف بزنم . فکر کردم این جا می شه دوست های خوب خوب داشت.

خب از کجا شروع کنم/؟

از دل تنگی هام برا خودم؟

آره دلم برا خودم تنگه تنگه . من خودم تو وجود دیگران گم کردم نمی دونم چرا ولی الان ای ادمی که انجا نشسته و با حداکثر سرعت تایپ میکنه من نیستم

نه این ادم نهاله قبلی نیست . من دو سالی هست که خودم نیستم خدا چرا این طوری شدم؟

ولی این طوری اگه خودمو پیدا کنم دیگه هیچی نمی خوام چون همه چیزو دارم من خودمو می خوام همونی که بودم نه اونی که برا خاطر خوب بودن از خودم ساختم

من دلم می خواد فریاد بزنم

دلم می خواد سر یکی داد بزنم اونقدر داد بزنم که دیگه صدام در نیاد بعد سرمو بذارم رو شونه هاش و گریه کنم تا خود صبح گریه کنم اما در خلوت بی کسیم کسی به در نمی زند به قول بچه ها: بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه ی تنهایی من می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشد و می گذرد.

خدا منو میبینی؟

من اینم ولی این نبودم

چرا این طوری شد؟

که چی بهم ثابت بشه

مگه نگفتی تو رو دارم

خدایا ولی من که دختر پیغمبر نیستم که هر چی میشه به روی خودم نیارم

ای خدا دلم به اندازه ی تمام آبی دریا و آسمون گرفته خدا کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟


[+] نوشته شده توسط مرجان در 13:40 | |







تنهایم

 


[+] نوشته شده توسط مرجان در 11:40 | |







زنجیر عشق

تو تنها گل باغچه ی زندگی منی


[+] نوشته شده توسط مرجان در 11:40 | |







بي تو من تنهام

از دست تو نيست دل من از گريه پره 

    مث تو طاقت نداره واسه تو هردم مي باره

   ديگه اشكاي من طاقت مونـدن نـدارن

 نباشي بي توبازميميرن ميريزن بي توهردم مي بارن

تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه گرم عاشق بودني

يه ستاره داره چشمك ميزنه از آسمون

داره دلمو مي بره بـه يـه جاي بي نام و نشون

اون ستاره همون چشماي تويه تو آسمون

 داره  پــرپــر ميــزنـــه دلـــم واســه ديــــدن اون

تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه گرم عاشق بودني


[+] نوشته شده توسط مرجان در 11:40 | |







دوستای خوبم سلام

بعضی وقتا تو زندگی همه ی ما پیش میاد که احساس سر در گمی میکنیم ، انگار هیچکس مارو درک نمیکنه

گویی زبان ما با زبان همه ی انسانها متفاوت.....

گاهی وقتا اینقدر تنهاییم که نا خودآگاه از این همه تنهایی قلبمون فشرده میشه و اشک از چشمامون جاری...

اما بعد از مدتی وقتی با خودمون خلوت میکنیم و به زندگیمون نگاه میکنیم لحظات خوشی و نا خوشی را به یاد می اوریم

نوری تو دلمون میدرخشه و درمیابیم که :

او که در گذشته مارا از ناخوشی ها رهانید امروز نیز هست ، او که سخت ترین تصمیم گیری ها را به روش خود بر ما آسان کرد ، حال نیز حضور دارد .

او که بعد از سختی ها و فرا گرفتن انچه باید می اموختیم لذت شادی را بر قلب و روحمان نشانداکنون نیز اماده است تا مهرش را نثارمان کند ...

پس این همه اندوه و احساس تنهایی برای چه ؟؟؟

و تازه در میابیم اندوهمان به این خاطر بود که خود را از او ، جدا احساس میکردیم ...

معبود من !

دوباره فرصتی دست داد تا ایمانم را بیازمایم ، تا تصمیمم را بگیرم و در مسیر عمل با تمام وجود به تو توکل کنم ، تا هر کاری را که از دست من بر میاید انجام دهم و بعد با ایمان کامل تسلیم حکم و مشیت تو باشم .

میدانم در هر انچه برای من اتفاق می افتد ، خیر تو حاضر است چرا که تو خالق نیکویی ها هستی .

خدایا ! من اماده دریافت نیکویی های تو هستم ، رحمتت را بر من ببار.

خدایا ! من اماده رو به رو شدن با شگفتی های دلپذیر زندگی هستم ، مرا هدایت کن.

الهی ! غم ها و تنهایی هایم را به تو میسپارم و دلی شاد و روحی وسیع و قدرتمند را از تو هدیه میگیرم ، مرا لبریز کن...

و همواره این جمله زیبا چقدر به من آرامش میبخشد :

اگر تنها ترین تنها شوم ، باز هم خدا هست ، او جانشین تمام نداشتن های من است....

                   یاد خدای مهربون آرامبخش دلهای پر مهرتان باد

.

.

.

التماس دعا


[+] نوشته شده توسط مرجان در 11:40 | |







خدایا اون رفت ، همه چیزم بود اما نموند باهام،رفت و شکستنی ترک خورده ام رو شکست ...خدایا نمی دونم چرا و چطور؟!؟ کی چی بهش گفت که حتی نگام هم نکرد ... اون که دلش نمیومد من آهم دربیاد سیل اشک هامو نادیده گرفت...نمی دونم...ولی مهم نیست،مهم نیست،مهم اینه که بین این همه آبی،سیاه سیاهم،سخت سخت...مهم اینه که خورد شدم ولی نریختم...تکه تکه شدم اما...متلاشی نشدم...برگشت ...!برگشت و با دیدنش همه ی وجودم فرو ریخت و اون باز هم رفت ... فقط اومد تا مطمئن بشه تموم شدم...شکستم و له شدم...غریب غریب شدم... . خدا می دونی چرا دارم باهات درد و دل می کنم؟آره خدا؟چون هزار بار گفتن خدا غریب نوازه ...ای خدا...کجایی؟کجا بودی وقتی رفت و شکستم؟وقتی که اومد و با اون برگشت کزایی خردم کرد؟کجا بودی خدا؟چرا اون؟تو که می دونستی دلم فقط به عشق اون می تپه!آخه جرم من چی بود ؟این قدر سنگین بود که باید اون دلمو،غرورمو،وجودمو...می شکست؟آره؟چرا حرف نمی زنی خدا؟چرا نمی گی که دارم خواب می بینم؟هان؟چرا ها روی لبام ماسید...دنیام رفت خدا دنیاتو نمی خوام...همه چی مال خودت ...اونی که مال من بود مال دیگری شد...حالا مال دنیا رو می خوام چی کار؟؟؟خدا می دونی چیه؟اون رفت..باشه ،رفت...پس بذار منم برم...خدا می شنوی؟


[+] نوشته شده توسط مرجان در 11:40 | |







كيه چشماي توروببينه طاقت بياره

                     

                  تو بايدقصه باشي قصه حقيقت نداره

 

 

تو رو ازخيال شاعرا به من هديه دادن

                      

                  تو رو از باغاي خلوت خدا فرستادن

 

 

من كه رسم عاشقي رو مث مجنون بلدم

                       

                   تو رو باور مي كنم اما هنوز مرددم

 

 

اون كدوم ابره كه دلتنگ توباشه نباره؟

                     

                    كيه باچشم تو روبرو بشه كم نياره؟

 

 

توهموني كه غم جدايي روپاك مي كني

                     

               شک رو از لمس سرانگشتاي من پاك مي كني


[+] نوشته شده توسط مرجان در 11:40 | |







نمدانم چرارفتی؟

نمیدانم چرا...شایدخطاکردم

وتوبی آن که فکرغربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا؟

               تاکی؟

                      برای چه؟

ولی رفتی

وبعدازرفتنت باران چه معصومانه می بارد

وبعدازرفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعدازرفتنت وسم خوش نوازمن درغمی خاکستری گم شد

وبعدازرفتنت...

انگارکسی حس کردمن بی توتمام هستی ام ازدست خواهدرفت

انگارکسی حس کردمن بی توهزاران باردرهرلحظه خواهم مرد

اگریک لحظه نباشی وسعت قلبم پذیرای غم های عالم می شود

                                                              بامن بمان...


[+] نوشته شده توسط مرجان در 11:40 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall