|
مگه نه می گن هر کس که اومد تو زندگیت وقتی ازش جدا شدی کم کم فراموشش می کنی ...مگه نه انسانها همه همو فرا موش می کنن... پس چرا من مثل این همه ادما نیستم پس چرا من مثل خودش نیستم... پس چرا خاطراتش یادش عشقش از دلم یا از وجودم بیرون نمیره..دلیلش خودم متوجه شدم وهمیشه گفتم حتی به خودش ..دلیلیش اینه که من عادی و نرمال نیستم...گاهی فکر میکنم در قبال گناههایی که کردم خدا وند اینجوری نشونم میده ... اما اینو می دونم خوشا به حال کساییکه عشقشون و یارشون و فراموش کردن و به چیز هایه دیگه فکر می کنن اینجور دیگه این همه ناراحت و پریشون نمیشن...واز زندگی سرد و نسبت به همه چیز بی انگیزه نمی شن...
همین الان که دارم ازش می نویسم خدا می دونه تو فکره چیه اما من هنوز به فکرشم...گل بگیرن این دنیارو که همه چیزش مسخرست...
|